چهارشنبه, آبان ۲, ۱۳۹۸
داستان های کوتاه

زود قضاوت نکنیم

قضاوت خود را به تأخیر بیندازیم

2036891620 talab org 640x460 - زود قضاوت نکنیم

مرد مسنی به همراه پسر ۲۵ ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد. به محض شروع حرکت قطار، پسر ۲۵ ساله ای که کنار پنجره نشسته بود، پر از شور و هیجان شد.

دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت بیرون را با لذت لمس می کرد، فریاد زد: پدر نگاه کن درخت ها حرکت می کنند. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف های پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک چند ساله رفتار می کرد، متعجب شده بودند. ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می کنند. زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می کردند. باران شروع شد چند قطره روی دست پسر جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشم هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می بارد، آب روی دست من می چکد. زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی کنید؟ مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر میگردیم.

امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می تواند ببیند. بله، اگر خوب دقیق شویم، من وشما بارها و بارها نقش آن زوج جوان را در زندگی بازی کرده ایم و ندانسته و ناخواسته در مورد دیگران به قضاوت نشسته ایم. بدین ترتیب برای رسیدن به آرامش، باید از قضاوت کردن دیگران پرهیز کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید